من شاعرم

مریم جعفری آذرمانی

من شاعرم

مریم جعفری آذرمانی

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جریان شناسی شعر معاصر» ثبت شده است

منتشر شد:



بایسته‌های پژوهش در شعر معاصر 

راه‌کارهایی برای شناخت سیر واقعی تحولات شعر فارسی در دهه‌های اخیر 

مریم جعفری آذرمانی


ناشر: فصل پنجم 



فهرست مباحث کتاب:


پیش‌گفتار

شعر معاصر و سیرِ مکتوبِ آن

غزل و تاریخ ادبیات معاصر

شعر معاصر و مرزبندی‌های حاشیه‌ای

شعر معاصر و ادّعاهای شاعران

شعر معاصر و استعداد شاعران

شعر معاصر و صاحب‌نظران

شعر معاصر و مسأله‌ی تداوم ِ شاعری

شعر معاصر و مخاطبان

شعر معاصر و نقد ادبی

شعر و نمودهای رفتاریِ شاعران

شعر معاصر و عنوان‌گذاری‌ها

شعر معاصر و گزاره‌های مطلق

شعر معاصر و منظومه‌ی فکری شاعر 


بخشی از پیش‌گفتار کتاب :

هدف اصلی این کتاب، ارائه‌ی نگرشی واقعی به تحولاتِ #شعر_معاصر است، که به دلایل مختلفی که در متن کتاب خواهیم دید، در بسیاری از پژوهش‌های دانشگاهی یا غیر دانشگاهی، پایان‌نامه‌ها و بعضاً مقالاتی که وصفِ علمی پژوهشی دارند، نادیده گرفته شده است. همچنین این کتاب می‌تواند برای شاعران و مخاطبانی که می‌خواهند نگاهی واقعی‌تر به وضعیتِ شعر در دهه‌های اخیر داشته باشند سودمند باشد.


  • ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۱۷


به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، محمدعلی بهمنی شاعر، غزل‌سرا و منتقد شعر، یادداشتی درباره کتاب دایره سروده مریم جعفری آذرمانی در اختیار این خبرگزاری قرار داده است. متن یادداشت به شرح زیر است:
 
«کتاب خانم آذرمانی نقطه آغازی است که به راحتی می‌توان درباره حضور و تاثر این شاعر توانا صحبت کرد. خانم آذرمانی تنها شاعری است که من همیشه شعرهایش را با شوق و احترام می‌خوانم. چون برایم مسجل شده است ایشان تاثیرگزارترین شاعر زمانه ماست که می‌تواند تاثیرهایی برای آینده شعرها و حتی نسل‌های بعد از ما داشته باشد.
 
انسان باید از عمق کارهای خانم آذرمانی کشفی داشته باشد چون نگاه نشده یا حداقل کمتر شده‌ای به خود ساختار دارد. او به‌گونه‌ای می‌سراید که برای انسان نگاه خاصش مسجل می‌شود. آذرمانی هم گذشته را به شکلی پشت سرش می‌گذارد و هم آینده رادعوت می‌کند. او می‌داند شعر یعنی چه، چگونه می‌شود ماندگار شود و چگونه می‌توان در این روزگار وظیفه خود را نسبت به شعر ادا کرد. این باوری است که من نسبت به اشعار ایشان دارم و هرچه بیشتر کارهایشان را می‌خوانم بیشتر به این باورمندی می‌رسم.
 
خوشبختانه این بانوی بزرگوار چون خودش را از دیگران دریغ نمی‌کند شعرش بلافاصه بر دیگران تاثیرگذار است و پای رسالتی که دارد، ایستاده است. کتاب‌هایش نیز مرتب چاپ می‌شود، فقط می‌ماند این که کسی که می‌خواهد شعر زمانه خودش را بشناسد دفترهای ایشان را بخواند. اگرچه این اتفاق در زمانی خود شاعر رخ ندهد -مانند بسیاری از بزرگان شعر ما که در طول روزگاران شناخته شدند-، ایشان برای نسل‌های بعد هم تاثیرگذار خواهد بود.
 
اما درباره «دایره»؛ تمام نکاتی که پیشتر ذکر شد را می‌توان در تک‌تک مجموعه‌های ایشان به شکلی یافت. نمی‌خواهم بگویم این مجموعه برتری‌ای بر کارهای دیگرش دارد. نه!‌ اما جاریست مثل مجموعه‌های دیگر.
 
ایشان پیش از این که این کتاب نامزد جایزه شعر پروین شود جوایزی برده بودند. البته جوایزی که ایشان برده‌اند سهم مسجل‌شان است، چیزی نیست که آدم تعجب کند. اگر واقعاً بخواهیم یک نگاه کاشف به شعر روزگار خودمان داشته باشیم شعر ایشان حقش است که مقام بیاورد ولی مقام اصلی که ایشان به دست می‌آورد، فرداهاست.
 
ممکن است خودشان هم توجه زیادی به تاثیرشان نداشته باشد، چون خودش را ایثار می‌کند و نمی‌خواهند جایگاهی برای خودشان جفت‌وجور کند. بله به‌درستی جایزه اصلی ایشان فرداهاست. نسل‌های بعدی که می‌دانند در این نسل چه کسی حضور داشته‌اند، مثل ما که به نسل‌های گذشته‌مان افتخار می‌کنیم؛ به چند عزیز که ماندگار شدند و همچنان ماندگار خواهند بود. واقعاً ایشان هم این‌گونه هستند.
 
با همه این وجود من معتقدم خانم آذرمانی باید فرصتش را بیشتر روی شعر خودش بگذارد تا بررسی کارهای دیگران. آنچه که می‌ماند خودش است نه کارهایی که بررسی می‌کند. ولی واقعیت این است که روی کار منتشر شده که نگاهی به شعر و شاعران روزگار بیندازیم؛ کاشف‌ترین نگاه‌ها، نگاه خود ایشان است.
 
در پایان باید بگویم انشاالله اشعار ایشان آموزه‌ای برای نسل خودمان و جلوه‌ای برای نسل‌های بعد باشد. برای من مسجل است که اگر این شاعر جوان کارش را ادامه بدهد افتخاری نصیب شعر ما خواهد شد.

محمدعلی بهمنی اسفند 1395»
 
«دایره» (پنجاه غزل نو) سروده مریم جعفری‌آذرمانی، به بهای 7000 تومان توسط انتشارات فصل پنجم منتشر شده است.  مریم جعفری‌ آذرمانی که با مجموعه شعر «دایره» برگزیده بخش شعر بزرگسال هفتمین جایزه ادبی «پروین اعتصامی» شده است، پیش‌تر در دوره سوم این جایزه با کتاب «پیانو» برگزیده شده بود.

منبع: خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)

تاریخ انتشار : جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۶



  • ۱۱ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۱۳


نگاهی به مجموعه غزل قانون سرودۀ مریم جعفری آذرمانی

یزدان سلحشور

(منتشر شده در خبرآنلاین در تاریخ 2/9/1390)

غزل، چشم‌وچراغ شعر ایران است؛ هزار سالی‌ست که این‌طوری‌ست حتی همان موقع که مستقل نبود و نام‌اش «تغزل» بود و اولِ «قصیده» جا داشت [ما به ازایی از همان روندی که 500 سال بعد در اروپا، محل اتصال «رمانس» و «رمان» شد در روایت]. این چشم‌وچراغ بودن آن‌قدر است که بهترین و در یادماندنی‌ترین آثار نوی پس از انقلاب ادبی نیما نیز، همزاد این «قالب ادبی» و «به‌روز شده»ی آن‌اند.
 این «به‌روز شدگی» البته مانع نشد که غزل‌سُرایان، صحنه را به نوگرایان واگذارند؛ ابتدا با حمله و بعد با دفاع و آخرش، با استفاده از امکانات پیشنهادی حریف، ورق را برگرداندند. «غزل خون»، «حنجره‌ی زخمی تغزل»، «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» و در نهایت «دشت ارژن»، آینده‌ای را رقم زد که «شعر جوان» ایران، نه از زیبایی پاریسی شعر نیمایی بهره گرفت نه از رنگارنگی اسپانیایی شعر سپید و نه از ساده‌گرایی لندنی شعر منثور؛ در میانه‌ی دهه‌ی هفتاد، گرچه «علی معلم» سرمشق بود و «قیصر امین‌پور»، ستاره و علی‌رضا قزوه، مقرب و عبدالجبار کاکایی، یک رویا و محمدعلی بهمنی، یک قله، اما غزل جوان ایران نه از مسیر مؤسسه‌ای که این نام را بر خود داشت‌ [خانه شعر جوان] که از مسیری جدا، به استقلال رسید در «مرد بی‌مورد» سعید میرزایی و غزلیات هادی خوانساری.
در دهه‌ی هشتاد، این دو، الگو بودند؛ بت بودند البته برای شکستن! هر که رسید تبرش را حواله‌ی این بت‌ها کرد اما هنوز بااستعدادترین این جمع تازه هم نتوانسته‌اند به موفقیتی مشابه [لااقل از باب پذیرش تاریخ کوتاه‌مدت ادبی] دست یابند. با این وجود، دو نفر در این میان استثناء شدند: حامد ابراهیم‌پور با «دروغ‌های مقدس»اش ، به تازگی و مریم جعفری، با سابقه و کتاب‌هایی به مراتب بیشتر.
«قانون» کتاب ششم جعفری‌ست [که اکنون پسوند آذرمانی را نیز به نام‌اش افزوده روی جلد و البته از کتاب سوم، این پسوند، مرئی شده!] او، زود به زود متشر می‌کند و در واقع، از کتاب همان استفاده‌ای را می‌برد که دیگران، از رسانه‌های طبعی یا تصویری! «کتاب» ماندگار است و قابل استناد و جعفری، به این اصل واقف است اما اعتماد به نفسی که دارد او را از درک واقعیتی برتر، دور کرده است: ماندگاری کتاب، هم پیروزی‌ها را در بر می‌گیرد هم شکست را!
روایات به ما می‌گویند [شما بخوانید افسانه‌های امروزی و هزارویک‌شب دوهزارو یازدهی!] که جعفری، یک حامی کلامی خیلی مشهور دارد که بخش قابل توجهی از پذیرش‌اش در بدنه‌ی جامعه‌ی ادبی امروز، مدیون حمایت‌های اوست: «محمد علی بهمنی» [نمی‌دانیم نظر این حامی درباره‌ی این کتاب چیست یا... هنوز نمی‌دانیم] و یک حامی قلمی غیر مشهور دارد که حامی قلمی میرزایی و خوانساری هم ـ برای نخستین‌بار‌ـ در دهه‌ی هفتاد بود. نظر این حامی قلمی غیر مشهور [تا آنجا که من برابر آینه، از او پرسیده‌ام!] درباره‌ی «قانون» چندان مثبت نیست نه به این دلیل که غزل‌های بدی دارد یا غزل‌های‌اش خواندنی نیست بلکه به این دلیل روشن، که «مُهر» شاعر، پای اغلب این آثار نیست و این غزل‌ها، می‌توانند متعلق به هر یک از «همنسلان با استعداد وی» باشند. [یک افسانه‌ی شخصی که از سوی آن حامی قلمی غیر مشهور، در محفلی خصوصی نقل شده به ما می‌گوید که محتملاً اکثر این آثار، نه آثاری جدید که «آشپرخانه در هفته‌ای که گذشت» است یعنی آثاری که سال‌ها قبل، ابتر، گفته شدند و اکنون، با افزایش مهارت شگردی شاعر، شکل و شمایلی نو یافته‌اند اما افق ذهنی را، موتورکار را که نمی‌شود به همین سادگی عوض کرد!] او، در آن گفتگوی خصوصی برابر آینه، به من گفت که برخی از این غزل‌ها را دوست دارد به دلایلی متضاد با دلایل ذکر شده؛ مثلاً این غزل را:
من که هرگز نگفتم تو را بیشتر از خدا دوست دارم
نقطه را جابه‌جا کرد و دیدم تو را هم جدا دوست دارم
مثلِ مرغابی احساس من گاه ماهی و گاهی پرنده‌ست
منطقی‌تر بگویم تو را مثل آب‌وهوا دوست دارم
بیش از اندازه می‌خواستم بیش از اندازه باید تو باشی
چون نمی‌دانم آیا تو را تاکی و تا کجا دوست دارم
تو یکی هستی و من یکی نه دو تا نه نهایت نه، انگار
کار من با عدد نیست وقتی به شدت تو را دوست دارم

پی نوشت توضیحی شاعر:

برخلاف نظر منتقد گرامی، شعرها فقط در همان تاریخی سروده شده اند که زیر هر شعر گذاشته ام و به ندرت اتفاق افتاده است که بیتی گفته باشم و بعد از مدتی آن را غزل کرده باشم، این اتفاق در کل کتابهای منتشر شده از من، شاید حتا پنج بار هم نیفتاده باشد و مخصوصا در کتاب قانون حتا یک شعر هم اینگونه نبوده است.

  • ۰۲ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۳۳


یزدان سلحشور

(منتشر شده در روزنامه ایران، 26/11/1392)

از اواسط دهه 70 بود که همزمان با تحولات شعر نو پارسی و پیشنهادهای جدید نوآوران «شعرهفتاد» برای تغییر، گسترش و نزدیکی شعر به زبان گفت‌و‌گو، حرکت موازی دیگری هم در حوزه غزل شکل گرفت که رفته‌رفته «شعر نو» را از تسلط چند دهه‌ای‌اش بر شعر کشور عزل کرد و خود به انتخاب نسل نو شاعران، بر تخت نشست. چرا؟ چه چیز در این غزل متفاوت‌ از قبل بود که نسل جوان را به سویش سوق داد تا هم تغزل خود را با آن بازگو کنند هم رویکردهای اجتماعی خود را و هم گواهی خود از زمانه و تاریخ را؟
نیما که شعر نو را پیشنهاد کرد [و بعد از چند دهه، از اواسط دهه سی با استقبال جوان‌ها روبه‌رو شد و در دهه چهل، بر تخت توجه و تحسین رسانه‌ای و افکار عمومی نشست] وجه اول موفقیت‌اش این بود که «از زمانه گفتن» و «در زمانه گفتن» را پیشنهاد کرد و مقصود البته شعر مشروطه نبود که پسوند «شعر» در آن برحسب تعارف زمانه و مردم بود، اگر نه «بیانیه» گزینه مناسب‌تر بود که اغلب و اکثر، شعر نبودند و از خیال بهره‌ای نداشتند و از شهود می‌رمیدند و زبان در این قبیل آثار، چیزی بود در حد سیم‌های تلگراف که وسیله‌ای بودند برای خبر کردن جمعیتی و رسیدن به بلوایی.
«شعر مشروطه» عکس‌العمل شاعران بود در قبال تحولات آن زمان کشور و چون شعر پیش از آن«شعر دوره بازگشت» خود تکرار ادبی سبک‌های خراسانی و عراقی بود و حداقل، چهار قرن، عقب‌تر از زمانه بود، مدلی هم نداشتند که براساس آن به «شعر» برسند و در نتیجه به بیانیه رسیدند و گاه هم به فکاهه و بعضی هم صاحب شهرتی شدند اما نه از سرِ شعر، بلکه از سر ِ لب دوختنی و به زندان پهلوی اول مردنی یا مورد تمشیت قرار گرفتنی و راهی خسته‌خانه‌ای شدنی؛ یعنی مردم و تاریخ ادبی قدر نهادند که جان بر سر هدف نهاده‌اند مثل میرزاده عشقی یا به زندان رفته و به قتل رسیده‌اند مثل فرخی یزدی یا راهی خسته‌خانه شده‌اند مثل نسیم شمال. نیما تصورش این بود که مشکل شاعران مشروطه، قالب شعری بوده و قالب‌های کهن دیگر جوابگو نیستند و باید در چارچوبی نو، به زمانه پرداخت. پیشنهادهایش هم پس از کودتای 28 مرداد 32 به بار نشستند و شعر ایران، به یک‌باره بدل شد به چیزی متفاوت از شعر هزار ساله و سرعت تغییرات آن به موازات مدرن‌سازی کشور در این چند دهه، شگفت بود و شکل و شمایل‌اش در همان حدود تغییر کرد که اگر رودکی در قید حیات بود از شدت و حدت حیرت، دوباره به دیار باقی می‌شتافت.
با این اوصافی که عرض کردم و به رغم مشکل بودن ریختن جلوه‌های این زمانی در ظرف شعر کهن، لااقل، 17 سالی است که جوان‌ها رفته‌‌‌‌‌رفته متمایل شده‌اند دوباره به غزل و مثنوی و رباعی و البته این سه، گاه در نوآوری از شعر نو زمانه پیشی گرفته‌اند چنان که در دهه هشتاد چنین شد و پیشنهادهای نیما در غزل نو، بیشتر به کار گرفته شد تا در شعر نیمایی زمانه یا شعر سپید و منثورش. این که اکنون جوانان رنج آموختن وزن و تسلط بر کاربرد قافیه و رسیدن به مضمون‌سازی را بر خود هموار می‌کنند [می‌گویم رنج، چون در روزگاری نه چندان دور، همه این موارد را در کودکی می‌آموختند و در مکتب و مدرسه و در بزرگسالی نتیجه می‌گرفتند نه این که در بزرگسالی به کلاس اکابر ادبی بروند] تا شعر کلاسیک نو بگویند و از شعر نو که راحت‌تر است در ظاهر، بریده‌اند نشان از جذابیت این عرصه تازه دارد؛ جذابیتی که حاصل حرکتی جمعی بوده اما چند چهره هم دارد از جمله محمد سعید میرزایی، هادی خوانساری، صالح سجادی، سید مهدی موسوی، مریم جعفری آذرمانی و حامد ابراهیم‌پور.
این چهره‌ها، یا آغازگران این شیوه‌اند یا ادامه‌دهندگان پیشنهاددهنده و به هر حال، شعر برخی‌شان چون سیدمهدی موسوی، در روزگار غریبی و شمارگان اندک کتاب‌های شعر، اقبال غریبی دارد از سوی مخاطبان جوان شعر و به سرعت هم بر شعر چند سال اخیر، تأثیر گذاشته و این تنها منحصر به موسوی نیست و هر یک از نام‌هایی که ذکر کردم بر شعر زمانه خود تأثیرگذار بوده‌اند و جمعی را به پیروی از زبان شعری خود ترغیب کرده‌اند و البته شعر هیچ یک از این شاعران هم، نه در حوزه شکل‌های روایی و نه مضمون‌سازی و نه در شیوه بداهه‌نوازی موسیقایی با وزن، شباهتی ندارد به هم و ساحت‌های متفاوتی دارند این شعرها.
اگر مجال بود به مصداق‌های شعری ایشان هم می‌پرداختم که می‌ماند برای فرصتی دیگر، اما به شیوه مختصر و مفید بگویم که میرزایی در بهترین آثارش، هنوز مقید است به ساز و کار شعرکهن و در واقع، شعرش تداوم و تکامل «غزل نو» دهه 50 است در حالی که غزل خوانساری، رسماً حرکت به سوی پیشنهادهای نیماست و بیشتر شعری نیمایی‌ست با مصراع‌های مساوی از لحاظ وزن.
صالح سجادی، متأثر است بیشتر از شعر نو دهه چهل و موسوی اما دقیقاً ادامه شعر نو دهه هفتاد است در قالب غزل و با همان بی‌پروایی‌های روایی و البته اضافات و اطناب‌ها که ضرورت ویرایش را متذکر می‌شوند با این همه شهود وی، منحصر به فرد است. آذرمانی از نوگرایی زبانی آغاز کرد و رفته‌رفته به پیوند زدن این نوگرایی با مضامین کهن رسید و امیدها برانگیخت که پیوند دونحله شعر هزار ساله و انقلاب نیما باشد اما این امیدها هنوز در همان روند برانگیختگی معلق‌اند و پاسخ قطعی از شعر او نیامده. حامد ابراهیم‌پور، شاعری‌ست که توانست سینما را با شعر کلاسیک پیوند زند و حاصل کار، حتی طبیعی‌تر از پیوند سینما با شعر سپید بود در دهه‌های قبل. او در توصیف نماهای دیداری و شنیداری، گاه شگفت‌انگیز است اما هنوز به آن حد که در آغاز، ما را شگفت‌زده کرد به ساحت‌های تازه راه نبرده است.

  • ۱۹ دی ۹۴ ، ۰۳:۵۶