من شاعرم

مریم جعفری آذرمانی

من شاعرم

مریم جعفری آذرمانی

چه باغی می‌شکوفد از گلوگاهِ مسلسل‌ها؟

دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۱۹ ب.ظ

از کتاب "صدای ارّه می‌آید":

 
گل از گل‌ها شکفت و رنگ جدول‌ها بهاری شد
به دستِ کارگرها در حواشی سبزه‌کاری شد

زمستان رفته و مثل ذغالش روسیاهم من
به ویرانی سفر کردم که سوغاتم «نداری» شد

عمو نوروز من هستم که با پیراهن سرخم
به طبلم می‌زنم: «مردم! جهان از خون اناری شد،

چه باغی می‌شکوفد از گلوگاهِ مسلسل‌ها؟
چه دریایی اگر سرچشمه‌ها از زخم جاری شد؟»

نمی‌دانم چرا مردم به هم تبریک می‌گویند
بهاری را که با برف زمستان آبیاری شد

 مریم جعفری آذرمانی

اگر زمان و مکان...

يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۱۳ ق.ظ

از کتاب "ضربان":


اگر زمان و مکان فکر جان من باشند،
ستاره‌ها همه در آسمان من باشند،

سخنورانِ جهان پشت هر تریبونی
به غرب و شرق اگر هم‌زبان من باشند،

زمین و جمعیتِ آن چهار چشم شوند
و روز و شب نگران جهان من باشند،

جَهول و عاقل و دیوانه و روانکاوش
همیشه مستمع داستان من باشند،

به احترام جنونی که در من است، اگر
فقط مواظب روح و روان من باشند،

علاج این همه تنهایی‌ام نخواهد شد
اگر تمام زنان خواهران من باشند.


مریم جعفری آذرمانی


عجوزه اهل قلم شد که دلپسند شود

شنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۰۴ ب.ظ

از کتاب "راویه":


عجوزه اهل قلم شد که دلپسند شود
بساطِ هرچه از آن کِیف می کنند شود

گریم کرد لب و گونه و دماغش را
که مثل صورتِ دلقک بگو بخند شود

چنان که تا به قیامت محالِ ممکنِ اوست
که از صداقتِ آیینه بهره مند شود

عجوزه دیو و پری نیست، خوابِ یک جادوست
امید نیست که درگیرِ قید و بند شود

زنی که سوخته در آرزوی مرد شدن
چگونه از سرِ خاکسترش بلند شود؟

مریم جعفری آذرمانی

خبر

پنجشنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۳۹ ب.ظ

انجمن علمی دانشجویی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزّهرا برگزار می کند:


نقد اشعار حسین منزوی

با حضور مریم جعفری آذرمانی

با نظارت دکتر مریم حسینی

شنبه هفتم اسفند، ساعت سه تا پنج عصر

دانشگاه الزّهرا، سالن حورا

(ورود برای عموم آزاد است)



وقتِ آرایشِ من گذشت و ...

سه شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۳۸ ق.ظ

از کتاب "راویه":


وقتِ آرایشِ من گذشت و... بعد از آن خنده ام هم نیامد
روی این صورتِ بی گریمُر، رنگ و ونگی به جز غم نیامد

خواستم دست کم یک اپیزود، واقعاً عاشقم باشی... امّا
هرچه رد کردم آهنگ ها را، باز هم «جانِ مریم» نیامد

زن شدم بلکه در نقشِ حوّا، روی صحنه بهشتی بسازم
کفشِ رقصیدنم مُندرس شد، هیچ کس مثل آدم نیامد

روزها را ـ غم انگیز ـ بشمار، ضرب در سنّ بیداری ام کن
در سی و هفت سالِ گذشته، شب سگی بود خوابم نیامد

مریم جعفری آذرمانی

با احتسابِ چند مژه در خطای دید...

شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۵۶ ق.ظ


از کتاب "تریبون":

با احتسابِ چند مژه در خطای دید
از دست‌خطّ دادستان شاکی‌ام شدید

در گیر و دار توطئه‌ی الکنِ سکوت
دیدن شهادت است به چشمِ منِ شهید

آوار، کورمال خزید از شیار سقف
دیوارِ وصله وصله‌ی این خانه را ندید

این انزوای تلخ که با چای می‌خورم
از دوستانم است که الطاف‌ِشان مزید

آن‌قدر هم که حدس زدی افتضاح نیست
گاهی کمی مبالغه هم می‌کنم «وحید»!


مریم جعفری آذرمانی