من شاعرم

مریم جعفری آذرمانی

جایزه نوبل ادبیات به شاعر زن آمریکایی رسید

 

از این که نوبل ادبیات ۲۰۲۰ به یک شاعر زن داده شده به چند دلیل خوشحال شدم، اول این که بین تمام ژانرها، جایزه به شعر تعلق گرفت، دوم زن بودن شاعر، که حس افتخار به من می‌دهد و این که انگار جایزه، به تمام زنانی که شاعربودن جوهر زندگی‌شان است داده شده، و سوم این که با مرور بعضی شعرها دیدم چقدر مشترکات حسی و فکری فارغ از ملیت‌ها وجود دارد.
به گفته‌ی ایسنا اخیرا این شاعر در کتابی توسط فریده حسن‌زاده، با شعری از او معرفی شده، اما چون در دسترسم نبود، از دیشب خودم مطالبی همراه با یک نمونه شعر را ترجمه کردم:

لوئیز گلیک در سال ۱۹۴۳ در نیویورک به دنیا آمد، در لانگ‌آیلند بزرگ شد، تحصیل در کالج سارا لارنس و دانشگاه کلمبیا و نویسنده‌ی مقیم در دانشگاه ییل از سوابق دانشگاهی اوست. معروفیت او در دقت تکنیکی، حساسیت و بینشی‌ست که دربارۀ تنهایی، روابط خانوادگی، طلاق و مرگ دارد. دلیل اعطای این جایزه به او از سوی آکادمی نوبل این‌گونه عنوان شده: «صدای شاعرانه‌ی بی‌نقص که با زیباییِ تلخ (حاصل از رنج)، وجود فردی را جهانی می‌کند.»
او چندین جایزه از جمله پولیتزر را هم دریافت کرده.
از کتاب‌های متعدد او می‌توان به «شب وفادار و پاک‌دامن» و «پیروزی آشیل» اشاره کرد. در چندین مجموعه‌اش از جمله «پیروزی آشیل»، «شکل نزولی»، «آرارات» و...، مخاطبان را با کاوش در عمیق‌ترین و صمیمی‌ترین احساسات‌شان به سفری درونی می‌برد.

شعری از او:


The Night Migrations
Louise Glück

This is the moment when you see again
the red berries of the mountain ash
and in the dark sky
the birds' night migrations.

It grieves me to think
the dead won't see them—
these things we depend on,
they disappear.

What will the soul do for solace then?
I tell myself maybe it won't need
these pleasures anymore; 
maybe just not being is simply enough,
hard as that is to imagine.

«مهاجرت شبانه‌ی پرندگان»
لوییز گلیک

این همان لحظه است وقتی دوباره می‌بینید
توت‌های قرمز بر خاکستر کوه
و در آسمان تاریک
مهاجرت شبانه‌ی پرندگان.

مرا غمگین می‌کند این که فکر می‌کنم
مردگان آن‌ها را نمی‌بینند
این چیزها که ما وابسته‌شان هستیم
محو می‌شوند

آن وقت روح برای راحتی چه خواهد کرد؟
به خود می‌گویم شاید دیگر نیازی به این لذت‌ها نباشد
شاید فقط نبودن کافی باشد،
به سختیِ تصورکردنش.

 

منابع:
- Academy of American Poets
- Poetry Foundation

 

ترجمه و تدوین: مریم جعفری آذرمانی


پی‌نوشت:
ـ تا جایی که در اعلام رسمی جایزه نوبل شنیدم، تلفظ نام شاعر لوییز گلیک است، گرچه به ظاهر گلوک نوشته می‌شود.
ـ ash معنای درخت زبان‌گنجشک هم دارد، اما عبارت ساده‌تر را برگزیدم.
 

 

کتاب هفت و زخمه

 

باز نشر الکترونیکی کتاب «هفت»

 

بازنشر الکترونیکی کتاب «زخمه»

 

مریم جعفری آذرمانی

 

نسخه کاغذی این دو کتاب سالهاست که نایاب است.

۶۸ ثانیه به اجرای این اپرا مانده است

 

بازنشر الکترونیکی کتاب «۶۸ ثانیه به اجرای این اپرا مانده است»

مریم جعفری آذرمانی 

(برای دانلود روی نام کتاب کلیک کنید)

 

این کتاب سال ۸۹ منتشر شد، نمایشگاه همان سال به اتمام رسید و سالهاست که نایاب بوده است.

از شدت عدالت!


فرشته‌ی دادگستری‌ها! چه سخت افتاده‌ای به زحمت!
که هر دو بشقابِ این ترازو، شکست از شدّتِ عدالت

فرشته! در خواب‌گاهِ دیوان، چه کار کردند جز تجاوز؟
فرشته! خم شو بگو پری‌ها چه بار دارند غیر حسرت؟

دعا دعا گریه‌های خود را گذاشتم پیش چشم خورشید
منم که با قطره‌های باران دخیل بستم به آسمانت

فرشته گفت: «آسمان ندارم، به تو چه مربوط کار و بارم!
اگر غزالی، تغزّلت کو؟ چه کار داری به کار دولت!»

تغزّلم را سکوت خورده، به حرمتِ عاشقانِ مرده -
تمام آوازهای خود را چپانده‌ام در گلوی خلوت

اگرچه هم دائم‌الوضویم نمانده جز کینه روبه‌رویم
همین‌که شب تا سحر بگویم: به بال‌های فرشته لعنت 

مریم جعفری آذرمانی
۲ تیر ۹۰
کتاب تریبون، نشر فصل پنجم

پی‌نوشت: کلمه‌ی آخر شعر یعنی لعنت مجوز انتشار نگرفت و در کتاب به صورت نقطه‌چین آمد.

شغل همگی...


شغلِ همگی ناله و کارِ همه زاری‌ست
تصویرِ جنون است که از آینه جاری‌ست

تا رهبرِ ارکستر، سرِ لاشخوران است
هر لاشه که در گوشه‌ای افتاده، قناری‌ست

در زیست و بومِ تو و من جغد نشسته
هر حنجره‌ی تازه، از این خاک فراری‌ست

دعوا سرِ نفت است، به این خانه چه رفته‌ست؟
جز این که بسوزیم و بسازیم چه کاری‌ست؟

هر برگه‌ی ما پر شد از امضای غریبه
معیارِ رقم‌های زبان‌بسته، دلاری‌ست

صحبت سرِ گنجینه‌ی ما بود، وگرنه
در خانۀ ویران چه قرار و چه مداری‌ست؟

 

مریم جعفری آذرمانی 
۱۹ فروردین ۹۷
کتاب تشریح
نشر فصل پنجم

ای کاش آزادی سرودی می‌خواند...

 

از آنجا که اینستاگرام و تلگرام و توییتر کاملاً از دسترس خارج شده، از این پس این وبلاگ بیشتر به روز می‌شود.

و ما طبق معمول آنقدر غمگین و ناامیدیم که برای شرحش زبان قاصر است...

خبر

 

منتشر شد:

 

زنان دل شده

زنانِ دل‌شده 

مریم جعفری آذرمانی

نشر علم (نشر تمدن علمی)

این کتاب شانزدهمین کتاب شعر من است که شامل پنجاه غزل و هشت مسمط است؛ غزل‌ها از سروده‌های خرداد نود و هفت تا اردیبهشت نود و هشت، و مسمط‌ها از سروده‌های دو سه سال اخیرند.


مراکز خرید حضوری:

ـ نشر علم، خیابان انقلاب، خیابان شهدای ژاندارمری، بین منیری جاوید و ۱۲ فروردین، بن‌بست گرانفر، پلاک ۴، واحد ۱

شماره تماس:
۰۲۱۶۶۴۱۸۲۳۵

ـ کتابفروشی‌های انقلاب

ـ فروشگاه‌های شهر کتاب

ـ کتابفروشی هوپا تهرانپارس

 

خرید اینترنتی:

سایت نشر علم

و فروشگاه‌های اینترنتی کتاب

 

باقی‌ست

 

و پرسشی‌ست قدیمی که همچنان باقی‌ست
که چند فاجعه تا مرگِ این جهان باقی‌ست

 

«نبودن» از همه جا مثل سنگ می‌بارد
به بودنی که فقط تکّه‌ای از آن باقی‌ست

 

چقدر عاشق و معشوق مرده‌اند، امّا
هنوز هم که هنوز است عشقِ‌شان باقی‌ست

 

چه حرمتی‌ست در انسان که بعدِ این‌همه قرن
خطوطِ خاطره‌اش روی استخوان باقی‌ست

 

اگر چه روح و تنم می‌رود، خوشم با این
که ذوقِ شاعری‌ام هست، تا زمان باقی‌ست

 

مریم جعفری آذرمانی 
کتاب نواحی چاپ ۹۶
نشر فصل پنجم

 

غزلی از حسین منزوی


شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت

دوباره صورتیِ صورتی‌ست باغ تنت


دوباره خواب مرا می‌برد که تا برسم

به روز صورتی‌ات ـ رنگ مهربان‌شدنت ـ


چه روزی آه چه روزی! که هر نسیم وزید

گلی سپرد به من پیش رنگ پیرهنت


چه روزی آه چه روزی! که هر پرنده رسید

نکی به پنجره زد پیشباز درزدنت


تو آمدی و بهار آمد و درخت هلو

شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت


درخت شکل تو بود و تو مثل آینه‌اش

شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت


و از بهشت‌ترین شاخه روی گونه‌ی چپ

شکوفه‌ای زده بودی به موی پرشکنت


پرنده‌ای که پرید از دهان بوسه‌ی من

نشست زمزمه‌گر روی بوسه‌ی دهنت 


شکفته بودی و بی‌اختیار گفتم: آه

چه‌قدر صورتیِ صورتی‌ست باغ تنت 


حسین منزوی

حدسم درست بود...


حدسم درست بود از اوّل، زن حال انتظار ندارد

مهمان نیاورید برایش؛ این خانه خانه‌دار ندارد


دیوار پیچ‌پیچ تخیّل، دیگر به گِل نشسته مخاطب!

حتا به قدر رنگ گُلی هم، از حرمتِ بهار ندارد


نه شاعرم نه زن نه اقلاً یک تن میان این‌همه تنها

اصلاً بدم می‌آید از این‌جا ـ این حس هم اعتبار ندارد ـ


باور نمی‌کنی به چه میزان، زشت است این عدالتِ ویران

از ری بگیر تا به شمیران، زن با کسی قرار ندارد


تند از کنار آینه رد شد، تا حس کند هنوز جوان است

زیرا که روبه‌روی وضوحش، غیر از غم و غبار ندارد


زن صفحه‌صفحه خاطره‌اش را، پر کرده از توهّم و هذیان

حتماً مرور کن که بخندی؛ یک سطر گریه‌دار ندارد


مریم جعفری آذرمانی 

۱۶ دی ۹۵

کتاب نواحی چاپ ۹۶